خرید بک لینک
دیروز ظهر حمید حس کردم بیحالهغروب شد گفتم میرم بیرون برات یکم مرغ بگیرم سوپ بذارم دمنوش درست کردم یه مقدار جزیی سرماخوردگی داشت با ماهلین و کالسکه ومامانم رفتیم خریدارو کردمگفته بودن پاچه گوسفند و پای مرغ خاصیت داره برا ماهلین گرفتم درست کنم که براش عصاره شو بگیرمرسیدم خونه دیدم ای وای حمید ولو شده تو تب میسوزه و میلرزه یکم بهش دمنوش دادم خورد و 5 دقیقه بعد بالا اوردفورا زنگ زدم بابام اومد ببرش دکتر سوپ هم گذاشتم شلغم و لبو هم درست کردم پای مرغ هم گذاشتم تا اخرشب کامل بپزه اخرشب هم پاچه رو گذاشتم پخت ماهلینم گذاشتم بالا که دور از حمید باشه جای خواب حمید هم جدا کردم اومد تو اتاق بالاسرش پیاز گذاشتم با بخور سرد و نزدیک بخاری خوابید تا صبح هم چندین بار بهش سر زدم همچنان با وجود دارو ها تب داشت صبح هم غذای ماهلین و درست کردم غذای حمید و درست کردم یادم رفت خودم غذا بخورم یه لیوان شیر خورده بودم از ساعت 7 صبح درگیر درست کردن عصاره پاچه و پای مرغ بودمنهار آش اوماج گذاشتم که مخصوص سرماخوردگی درست میکنیم ساعت 12 هم رفتم با مترو مطب دکتر که ازمایشمو ببینهگفت تیروییدت خیلی کم کار شده مجدد قرص بخور و قندتو کنترل کن سردرد هام و چاقیم هم به خاطر تیروییدهراه تا مطب خیلییی سختم بود مترو طولانی و پیاده رویوسط راه یه سر رفتم بیمارستان مفید کودکان هرچی عز التماس گفتن نوبت زودتر از 1 اذرماه برا ماهلین ندارن باز خوبه من تلفنی 29 ابان گرفتم تا 29 ابان باید صبر کنیم... پشیمون شدم چرا از خونه تا مطب اسنپ نگرفتم البته اسنپ گرون در میومد حدودا 250 رفت و برگشت بودعصر رسیدم خونه وقت نکرده بودم نهار بخورم به غذای بیرونم با مریضی ها اعتمادی نداشتم مامانم یکم بادمجون از نهار داشتن برام اورد و بیهوش شدم از

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:42

دوروز نامه استعلاجی داره که نباید بره سرکاربعد از همون شب مریضیش کشیدنش سرکار چون نیرو ندارنچون مردم گشاد شدن دنبال کار نیستن چون هرروز هرچی دنبال نیرو هستن هرکی میاد بعد دوروز میگه کار سنگینه نمیتونم خب بتمرگی خونه پول میاد برات؟کار جوهر مرد هست دیگهبرو کار کن که شوهر من با این مریضیش نره سرکار الان عین چی افتاده جون نداره بره سرکار ولی گفتن یه ساعت دیگه بیا برنامه واجبه کنسرته نیازت داریم هی باباااا [ پنجشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 9:40 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:42

هنوز حمید کامل خوب نشده و بویایی ش رفته و سرفه های وحشتناکی داره ماهلین این مدت خونه مادرم بوده فقط برای خوابیدن اونم اخر شب میاوردمش اتاق جدا بخوابه تا اینکه دوشب پیش نصف شب تب کرد و بدبختی مجدد من شروع شد با زحمت و قطره و خنک کردن تبش رو کنترل کردم تا صبح که بردم پیش دکترش مجدد تو مطب تب کرد خیلی تبش بالا رفتو دکتر هم سریع دست به کار شد شیاف و امپول زدن و دارو هاشو دادن بچم شده یه بچه مظلوم و ساکت که حال نداره حتی بخنده و حرف بزنه منم پریشب که از استرس اینکه تب نکنه و دارو کافی نباشه نخوابیدم دیشب هم باز تبش بالا رفت و از ترس اینکه خوابم ببره و تشنج کنه نخوابیدم چون از تب بچه و تشنج میترسم خلاصه که 4 شب به خاطر باباش بیدار بودم و نصف شب دارو هاشو مبدادم و یه لقمه غذا یا ابمیوه ای چیزی و کنترل تبدو شب هم برا ماهلین سرپاهستمو هنوز زنده ام و نفس میکشم و خداروشکر هنوز مریض نشدم خداکنه فقط من نیوفتم که آسم دارم داغون میشم اما به قدری خسته م و خوابم میاد دلم میخواد اوضاع به قبل برگرده و من یه چند ساعت بخوابم یا یه سفر برم یا یه جا برم یکم حالم عوض شه [ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ] [ 9:2 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:42

روزای سخت کم نیستن ولی تموم میشن باید بگذاریم بگذرن. دیروز ماهلین چکاپ داشت با سابقه کم خونی و راه نیوفتادنش تو 1 سالگی ماه قبل برده بودم گفت این ماه بیار چکاپهمه چی خوش و خرم بود و دکتر امیدواری میداد که خب هنوز وقت هست که راه برهخصوصا که نسبت به قبل شرایطش بهتره الان انگشتاتو بدی بهش تند تند میره قبلن سخت با کمک ماها راه میرفت. تا اینکه مادرم پرسید از دکتر که این بچه هنوز نمیتونه خودش از حالت خوابیده بلند شه بشینه دکتر یه مکثی کزد و متعجب موند و سریع کاغذ و خودکارو برداشت گفت این ادرس بیمارستان کودکان حتما ببرید پیش دکتر مغز و اعصاب اطفالباید معاینه شه یه سری ازمایش و نوار مغز اینا شاید بگیرنو من که خنده رو لبام خشک شد و بهم ریختم ولی نشون ندادمچرا؟ یعنی ماهلین چیزی شده؟میدونم فقط به خاطر اینه خیالمون راحت بشه ولی چرا ای خدا؟؟تا شب یه حال عجیبی بودم ماهلین و شب خوابوندم شوهرم از بیرون اومد گفتم یه میوه بیارم بشینیم بخوریم بعد از چند روز کار سخت و نبودنش کمی با هم حرف بزنیمگوشی لامصب و گرفت دستش و اصلا نگاهم نکردچندین بار صداش زدم انار قاچ کردم بذار گوشیو کنار بیا بخوریم گوش نکرد و گفت نمیخوامهی گفتم امتناع کرد هی گفتم محل نداد اخرسر به خاطر بچه که خوابه مراعات کردم ولی با حرص گفتم چته؟ چرا رفتی تو گوشی؟گفت خودت چرا میری تو گوشی؟خیلی حرفش چرت بود چون من کلا همیشه میاد خونه پای گوشی نیستمخودش یا تو اینستاس کلا یا پای بازی کامپیوتریش هست ساعتها میشینم تنهایی غذا میخورم میوه میخورم تلویزیون میبینم اون تو گوشی کوفتیش میگردهحرفش زور داشت وقتی میخواد خودشو تبرئه کنه دروغ میگه همون لحظه که گوشیو گذاشت کنار بلند شدم و گوشی مو کوبیدم تو دیوار و با غرغر زیر لب اومدم اتاق خوابیدم و یه

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 16:22

صفحه بندی